شکست خورده، تحقیر شده و رسوا شده، 15 دختر از 276 دختر اصلی چیبوک، که دو سال پیش توسط شبه نظامیان بوکوحرام از خوابگاه مدرسه ربوده شده بودند، در یک ویدیوی "اثبات زندگی" دوباره ظاهر شدند، نمونه ای مناسب از اینکه چگونه جهان نه تنها آنها را شکست داده است. اما زنان در سراسر جهان پراکنده شده اند. ژستهای کلامی که بیانگر دستور کار خنثیشده برای «بازگرداندن دخترانمان» بود، مانیفست رسانههای اجتماعی بینظیری را در اختیار ما قرار داد، با یک کلیک ما بهخاطر انجام نقش خود در این رویداد غمانگیز، دستهای دیجیتالی را دوست دارد. اکثر کودکان چیبوک - زیرا این دختران بودند - طبق گزارش ها به عنوان برده جنسی فروخته شده اند، به زور با اسیرکنندگان خود ازدواج کرده اند یا به قتل رسیده اند در چیزی که به سرعت تبدیل به جزمیت دنیای جدید می شود: بازگرداندن زنان به جای خود. '.
در سرتاسر جهان اسلام، این عبارت همیشگی «زن» است. تقوا و حفظ و نماز با او آغاز و پایان می یابد. قوانینی برای پوشاندن و پوشاندن او به اجرا در میآیند، و «افتخار» تشریفاتی برای رهایی او استفاده میشود، اما فقط از زندگی کردن. وحشیگری که توسط آن این "رمز" اجرا می شود از سوریه تا نیجریه، افغانستان تا اندونزی امتداد دارد، و مانند رعد و برق در اینجا تا پاکستان بومرنگ می زند، جایی که زنان هر روز در میان نشت نفت آرزوهای خود شنا می کنند تا دوباره به نقطه شروع بازگردند. خط
مانند میراث زهرآلودی که بر گردن خود حمل می کنیم، مردان موحد اخلاقی ما بارها و بارها ما را تحت فشار قرار داده اند، به این امید که بتوانند پیشرفت های محدودی را که زنان در پاکستان به دست آورده اند، برگردانند. اخیراً، در اقدامی بسیار تحسین شده و ارزشمند، دولت نواز شریف، نخست وزیر، لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت را در پنجاب، مرفه ترین استان کشور، با هدف محافظت از میلیون ها نفر آسیب پذیر ما در برابر خشم و خویشتن داری ارائه کرد. علیه آنها توسط بازوی دراز مردسالاری، خشونت و نقض مرتباً برای استثمار چیزی که اساساً نیمی از جمعیت بسیار ضعیف است به کار گرفته می شود. این اقدام، خشونت خانگی، آزار و اذیت را به جرایم قابل مجازات تبدیل کرد که عواقب آن خشن و به موقع بود: اجرای عدالت سریع، دستبند ردیابی برای مجرمان تکراری، خدمات 24 ساعته خط تلفن، پناهگاه برای زنان کتک خورده، ماموران زن برای ثبت سریع پروندهها. تعرض و حبس بدون امکان اغماض. در واقع به نظر می رسید که زنان می خواهند در پاکستان یک شکست کامل داشته باشند.
به درستی، سنگرهای ریش دار ما از مؤمنان، شورای عقیدتی اسلامی ما (CII)، طیف های مختلف احزاب مذهبی ما و نوحه خوانان تنها از پیشروی زنان، دستان خود را با خشم، ناباوری و از همه نابخشوده، عزم بالا بردند. آنها لگد زدند، فریاد زدند، وتوی خود را ثبت کردند و ضربه مرگبار ما را به ما رساندند: آنها گفتند قانون غیراسلامی است. موفق باشید با چنین منطقی در کشوری استدلال کنید که رمز آن اکنون توسط ارزش مزاحم این واعظان ساخته شده است. آنها گفتند که زنان غربی خواهند شد. آنها گفتند که آنها فحشا می شوند. آنها گفتند که ارزش های خانوادگی را زیر پا می گذارند. آنها می ترسیدند که آزاد شوند اما در سکوت مقصر خود. دولت تسلیم شد و تبدیل شد به همان فصل جفت گیری قدیمی، تمرین رفت و برگشت، رفت و برگشت بین آنچه دولت مایل به واگذاری و آنچه که منبر حاضر است اجازه دهد، که هرگز زیاد نخواهد بود. زنان در اینجا عادت کرده اند به ضایعات سفارشی ساخته شده مطابق با اخلاق شکننده خود.
تنظیم بدن زن در جهان اسلام همیشه ساده بوده است: یا بر پشت و یا در قبرش قابل قبول است. هر گزینه سومی قابل رد است، هر حرکتی در جهت رشد غیرقابل قبول است و هر قانونی که برای مقابله با روحانی تصویب شود، ضداسلامی بودن را به طور غیرقابل قبولی اخراج می کند. اعتراضات نامیده می شود، لاستیک ها سوزانده می شوند، دستور کارها ربوده می شوند و خانه به عنوان خارج از کارت درج می شود، خشونت اعمال شده در آن "مسئله خصوصی" نامیده می شود که در علنی حل نمی شود. آنچه می توانست قانون اساسی رنگارنگ تری برای حقوق زنان در پاکستان باشد، دوباره توسط قهرمانان مردسالاری تک رنگ و بی جاه جلوه داده می شود.
دلیلش این است که تنها خستگی ناامیدکننده در بخشهایی از دولتها و مبارزان، زنان و هواداران آنها میتواند به مردان در کشورهایی مانند این اجازه دهد که به پاکسازی اخلاقی خود ادامه دهند: تجاوز جنسی، قتلهای ناموسی (بیش از 1,000 مورد گزارش شده است - تعداد واقعی تخمین زده میشود. به طور شگفتانگیزی بیشتر - مواردی از زنان که سالانه به خاطر "ناموس" خود تنها در پاکستان کشته میشوند) سیستمهای عدالت قبیلهای که زنان و بدنهای آنها را به عنوان غنیمت، سوء استفاده، کنترل و ستم شدید نگاه میدارند.
هرگز نمیشنوید که CII یا سایر نهادهای مذهبی در هنگام آزار کودکان، زمانی که دختران جوان قبل از تولد 16 سالگی ازدواج میکنند، غوغا میکنند. در واقع، آنها از چنین اعمالی حمایت می کنند و شواهد DNA در موارد تجاوز جنسی را ضد اسلام می دانند و بلوغ دختران را به عنوان علوفه چاق برای نفوذ در ازدواج می خوانند. حال چگونه قوانینی که به نفع زنان و دخترانی است که از «لذت» استثمار توسط مردان مسنتر چشم پوشی میکنند، میتواند این تصورات کهنهشده را در مورد آنچه که برای کام ارتدکسها و حیوانگرایان قابل قبول است، اجازه دهد؟
وقتی دختران به مدرسه میروند از ازدواج زودهنگام و بردگی اجباری اجتناب میکنند، وقتی عامل اقتصادی میشوند استقلال مالی پیدا میکنند و در را بر انگیزههای بدوی میبندند و وقتی انتظار مجازات برای کسانی که به آنها آسیب میزنند، «نه» میگویند. از بوکوحرام گرفته تا CII، از دولت اسلامی تا طالبان و از دولتهایی که تسلیم اراده مقدسها به مردم عادی در خیابان هستند، این یک سابقه بسیار واقعی و بسیار خطرناک است.



