من برای اولین بار سه سال پیش خاطرات دوران کودکی اورهان پاموک از استانبول را خواندم، در خلال یک دوره کوتاه زندگی در آنکارا و حتی قبل از بازدید از شهر مورد نظر. در آن زمان تأثیر چندانی بر من نگذاشت، که شاید تعجب برانگیز باشد زیرا من مطمئناً آماده جذب آن بودم – همانطور که در آنکارا با تخیل آفرین احاطه شده بودم. با این حال، پس از تقریباً سه سال زندگی در استانبول، مزایای آن در مطالعه دوم برای من آشکارتر شد.
خود پاموک تمام عمرش را در این شهر زندگی کرده است و الهام بخش بسیاری از آثار او به عنوان یک رمان نویس بوده است. در حالی که برخی از نویسندگان از تبعید، سفر و بیریشه تغذیه میکنند، پاموک تخیل خود را اینگونه توصیف میکند که باید در همان شهر، در همان خیابان، در همان خانه بماند و به همان منظره خیره شود. سرنوشت استانبول سرنوشت من است: من به این شهر وابسته هستم زیرا این شهر من را به آنچه هستم تبدیل کرده است. این کتاب این همزیستی شخصی با مکان را به خانواده جمهوریخواه طبقه متوسط او که داستان، از بسیاری جهات، آینه شهرشان است، گسترش میدهد. از زمانی که پدربزرگ پاموک در سالهای اولیه جمهوری ترکیه با مهندسی خطوط راهآهن جدید ثروت خود را به دست آورد، خانواده در انحطاط آهسته و ظاهراً غیرقابل جبرانی بوده است. او می نویسد: «مدت زیادی بود که از طریق مسیری به مقصد رسیدم، اما ابر تاریکی و فقدانی که سقوط امپراتوری عثمانی بر استانبول پخش شد، سرانجام خانواده من را نیز گرفت.
«استانبول...» تاملاتی را در مورد سالهای شکلگیری پاموک (برخی زحمت کشیده، برخی بیشتر الهامگرفته) با نوعی تاریخ فرهنگی منحرف میکند، که در آن بخشهای مبهم از شانسها و پایانهای گذشته شهر لایروبی و کاوش میشوند. برای من، این بخشهای رضایتبخشتر کتاب هستند. فصلی که از گزیدههایی از 130 سال گذشته ستوننویسان روزنامههای شهری گرفته شده است، بهویژه سرگرمکننده است و به خوانندگان خود توصیههایی درباره آداب شهری ارائه میدهد. بازتابهای جذابی نیز در مورد تمام شخصیتهای فرهنگی مهم - اعم از بومی و اروپایی - که تصاویر محبوب استانبول را شکل دادهاند گنجانده شده است. پاموک در مقایسه این تصاویر با درک نسبتاً تاریکتر خود از شهر بسیار خوب عمل میکند، که هر گوشهای از آن را غمانگیز تقریباً غیرقابل توصیفی میبیند. یکی از قطعات مورد علاقه پاموک از آثار قرن بیستم، چند جلدی ناتمام "دایره المعارف استانبول" است که با وسواس توسط رشات اکرم کوچو باطنی شناس گردآوری شده است. اینجا واقعاً فوقالعاده به نظر میرسد، اما من هنوز نتوانستهام حجمی از آن را در بدن پیدا کنم. شاید این فقط مقاومت ناپذیر است
جذابیت رمز و راز که باعث می شود چنین کنجکاوی هایی به هر حال بسیار اغوا کننده به نظر برسند. به هر حال، من یکی از آن افراد فقیری بودم که - به توصیه پاموک - تمام تلاشم را برای جستجوی ترجمه انگلیسی «حوزور» احمد حمدی تانپینار انجام دادم. طلسم اسرارآمیز راز کاملاً در هنگام خواندن شکسته شد، زمانی که من چیزی بیشتر از یک حفره دست و پا چلفتی زیر پروستی کشف نکردم.
پاموک، با این حال، برشی بالاتر از Tanpınar است. او می نویسد: «من استانبول را به خاطر ویرانه هایش دوست داشتم... برای افتخاراتی که زمانی تصاحب شده بود و بعدها از دست رفت. "من این شهر را نه به خاطر خلوصی که دارد، بلکه دقیقاً به خاطر نیاز تاسف بار آن دوست دارم." بیشتر رمانهای پاموک وضعیت رومانتیک استانبول را بررسی کردهاند، پایان منحصربهفرد غم و اندوه امپراتوری آن، که - حتی در خامیاش - همیشه برای رماننویس یا شاعری با حساسیت او آماده بوده است. با این حال، کمتر مشخص است که او از «دبیسازی» بیشمار پروژههای مسکن چند میلیون دلاری شهر چه خواهد داشت. یا چشم انداز تکثیر پروژه های بازآفرینی شهری توسط دیزنی، (و همچنین تخلیه فقرای ناخوشایند از این "مناطق بازسازی"). یا تقریباً روزانه افتتاح مراکز خرید جدید توخالی و روشن در ساختمانهای جعلی «تاریخی بازسازیشده» نئو عثمانی. متأسفانه برای روح هایی مانند پاموک، این پدیده های بسیار کمتر شاعرانه هستند که به طور فزاینده ای زندگی در استانبول قرن بیست و یکم را تعریف می کنند. بنابراین، این کتاب را شاید باید به عنوان مداحی غم انگیزی برای استانبولی که در قرن گذشته ناپدید می شود خوانده شود – غم و اندوه مرکز خرید امروزی چیزی بسیار متفاوت از مالیخولیایی است که در اینجا توضیح داده شده است.
نوشته ویلیام آرمسترانگ
(برای داستان اصلی لطفا کلیک)
روزنامه حریت دیلی نیوز گزارش داد



