منتخب هفته: «آرگو» پرتره ای ظالمانه، اما عمدتاً وفادار از قاچاق گروگان های آمریکایی به خارج از ایران است.
بن افلک در «آرگو»
اگر شما، مانند من، به اندازه کافی بزرگ هستید که دقیقاً به یاد بیاورید که چگونه و چرا تد کوپل به یک شهرت رسانه ای تبدیل شد، پس فیلم هیجان انگیز و کلاستروفوبیک دوره بن افلک «آرگو» ممکن است باعث ایجاد یک مورد شدید از هوی و هوس های سرد و گرم شود. زمانی که رادیکال های ایرانی در زمستان 1979 به سفارت ایالات متحده در تهران یورش بردند، افلک خود به سختی یک دانش آموز مدرسه ای در بوستون بود که منجر به بحران گروگان گیری بدنام شد که بیش از 400 روز به طول انجامید و قاطعانه ریاست جمهوری جیمی کارتر را اژدر کرد. با این حال، فرد نسبت به زمینه ژئوپلیتیک بزرگتر آن رویدادها احساس میکند – و این داستان طولانیتر از پرپیچوخمترین رمان روسی است – که لحظهای از تحقیر عمیق برای آمریکا و جایگاه آن در جهان بود، لحظهای که بسیار محتمل به نظر میرسید. از دست دادن جنگ سرد
افلک با فیلمنامه فوقالعادهای از کریس تریو (بر اساس مقالهای در مجلهای از جاشوا بیرمن) کار میکند که مقدار شگفتانگیزی از تفاوتهای سیاسی و فرهنگی آن دوران، از مدهای فجیع گرفته تا دود سیگار و حال و هوای فراگیر آخرالزمان را به تصویر میکشد. «آرگو» ورود دیگری به تاریخ سینمای آن واقعیت سیاسی متناوب دیوانهوار معروف به دهه 1970 را ارائه میکند، همراه با سریال تروریستی فوقالعاده «کارلوس» اولیویه آسایاس، «مجتمع بادر ماینهوف» نامزد اسکار اولی ادل و «بسیار دست کم گرفتهشده» از پل شریدر. هرست.» در این مورد، ما با یک قطعه کمتر شناخته شده اما بیشتر واقعی از تاریخ روبرو هستیم که طراحی شده است تا آمریکایی ها احساس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند و سیا مانند افراد خوبی به نظر برسند، که در این شرایط یک ترفند خوب است.
من نمی گویم که افلک در اینجا به اهتزاز پرچم افراط می کند، زیرا در واقع مطالب سیاسی در "آرگو" با ظرافت قابل توجهی مدیریت می شود. قبل از تیتراژ پایانی آن را ترک نکنید، زیرا فیلم دارای یک کد غیرمنتظره و بسیار تاثیرگذار است که توسط یک سیاستمدار واقعی آن دوره ارائه شده است. او خودش نقش یک مرد بیتفاوت و کمتأثیر به نام تونی مندز را بازی میکند، یک کارشناس «نفوذ» سیا که نقش قهرمان غیرمحتمل فیلم را بازی میکند، در یک اجرای آرام و محجوب که مناسب فیلم است. به سلیقه من، این یک پیشرفت فوقالعاده نسبت به مافین گل میخی افلک در «شهر» است، که در غیر این صورت یک رمان جنایی-عاشقانه را ایجاد کرد. «آرگو» داستان عجیبی را روایت میکند که چگونه مندز یک داستان سرپوشیده در مورد یک فیلم علمی تخیلی زیر «جنگ ستارگان» ساخت تا شش آمریکایی را که از سفارت فرار کرده و ماهها در خانه سفیر کانادا پنهان شده بودند، نجات دهد. علاوه بر این، تنها تعداد انگشت شماری از افراد درگیر در آن زمان از این موضوع اطلاع داشتند. زمانی که شش آمریکایی در سال 1980 از تهران خارج شدند، وزارت خارجه کانادا اعتبار کل ماجرا را به خود اختصاص داد، و تا زمانی که بیل کلینتون در اواخر دهه 90 این رکوردها را از طبقه بندی خارج کرد، داستان مندز و فیلم ناموجود او منتشر شد.
افلک از فیلمهای خبری آن دوره بسیار کم استفاده میکند و با تکیه بر فیلمبرداری لوکیشن در استانبول و طراحی تولید بسیار دقیق، آشفتگی فیزیکی و ایدئولوژیکی پایتخت ایران را درست پس از سقوط شاه، زمانی که دانشجویان شیعه متعهد با آیتالله خمینی همسو شدند، به تصویر میکشد. برای کسب قدرت با نیروهای معتدل تر در دولت پارلمانی دشمنی داشت. وقتی سفارت تسخیر شد، هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی ممکن است بیفتد. با تیراندازی به ضدانقلاب های ادعایی در خیابان یا آویزان شدن از جرثقیل های ساختمانی، کاملاً محتمل به نظر می رسید که متعصبانی که سفارت آمریکا را در اختیار دارند، گروگان ها را با یا بدون اظهار نظر مافوق خود در معرض محاکمه و اعدام علنی قرار دهند. پس از اینکه کانادایی ها با خبر شدند که شش آمریکایی با موفقیت از سفارت گریختند، یافتن راهی برای بیرون کشیدن ایمن آنها به یک ماموریت بسیار مهم برای نجات چهره تبدیل شد.
همانطور که مندز و یک مافوق سخت (با بازی برایان کرانستون همه جا حاضر) به سایروس ونس (باب گانتون) وزیر امور خارجه توضیح میدهند، یک داستان سرپوشیده مفصل ایجاد میکنند که شش راننده را به یک گروه فیلمبرداری کانادایی تبدیل میکند که مکانهایی را برای یک ماجراجویی تلخ در فضای بیرون جستجو میکنند. "کمترین ایده بد" آنها بود. سایر مقامات سیا موارد بسیار بدتری داشتند، مانند سوار کردن دوچرخه به فراریان آمریکایی و تشویق آنها به دو چرخه آن تا مرز ترکیه - در طول 300 مایل کوهستانی، در میانه زمستان. سایر داستانهای سرپوشیده که منتشر شد - گروهی از معلمان یک مدرسه انگلیسی زبان، یا فعالان کشاورزی خوبتر - بر اساس این واقعیت بدیهی است که همه این افراد ماهها قبل از ایران بیرون کشیده شده بودند. نیرنگ هالیوود مزیت عجیب و غریب بودن و در نتیجه باورپذیر بودن را داشت. همانطور که مندز مشاهده میکند، همه میدانند که اگر فکر میکردند فیلم بلیت میفروشد، فیلم در استالینگراد با کارگردانی پل پوت فیلمبرداری میشود.
منصفانه نیست که در مورد اینکه چگونه مندز کلاهبرداری ظالمانه خود را انجام می دهد، خیلی منصفانه نیست، به جز این که اضافه کنیم که افلک به عنوان یک زوج حرفه ای قدیمی هالیوود که وظیفه ساختن آن را بر عهده دارند، از آلن آرکین و جان گودمن نوبت های حمایتی شگفت انگیزی دریافت می کند. پروژه مهم «جنگ ستارگان» - فیلمنامهای که در دنیای واقعی وجود داشت و در واقع «آرگو» نام داشت - به کل دنیای سینما شبیه چیزی است که واقعاً یا احتمالاً اتفاق میافتد. افلک به عنوان کارگردان در اینجا یک جهش کوانتومی انجام می دهد، که می تواند راه دیگری برای گفتن این باشد که او همکاران فوق العاده ای از جمله رودریگو پریتو فیلمبردار و ویلیام گلدنبرگ تدوینگر دارد. تنش، طنز و درام به طرز ماهرانهای ساخته میشوند، گاهی اوقات با برش هنرمندانه بین دیدگاههای رقیب تئاتر پوچ: خوانش صحنهای هالیوودی «آرگو» با لباسها. دانشجویان سفارت تهران در حال خواندن سخنان بی پایان ضد آمریکایی. فضای گرمخانه ای دیوانه وار درون خانه سفیر طولانی مدت کانادا، کن تیلور (ویکتور گاربر، بازیگری که هر بار که او را می بینید مانند واحه ای از آرامش است).
وارد کردن تونی مندز به ایران با پاسپورت جعلی یک بازی بچهگانه بود - بالاخره او یک مامور سیا بود - در مقایسه با آنچه که باید اتفاق بیفتد. تنها یک یا دو روز مانده به آماده شدن، او مجبور شد گروهی جوان از دیپلماتهای آمریکایی را که از بیتحرکی فلج شده بودند و از جانشان وحشت میکردند، ببرد و آنها را به یک خدمه کانادایی فیلم B تبدیل کند که چیزی درباره سیاست نمیدانستند یا برایشان مهم نبود. و تنها به تهران به عنوان پس زمینه ای عجیب و غریب برای صحنه های اکشن علاقه مند بودند. مطمئناً وظیفه او این نبود که در مورد طنزهای متعدد این وضعیت یا اهمیت سیاسی بلندمدت اقدامات خود تأمل کند. به اعتبار بن افلک، او یک تریلر فوقالعاده و نبضآور ساخته که تماشاگران را تشویق میکند و همچنین چیزی فراتر از آن. با توجه به اینکه رابطه عذابآمیز آمریکا با ایران بر سر زبانهای جهانی بازگشته است، «آرگو» نیز یک قطعه خلقی حیلهگر و تأملانگیز است که شما را به فکر پژواکهای پرطنین آن دوران عذابآور و نه چندان دور میاندازد.
(سالن)


