• ترکیه
  • فرهنگ و هنر
  • کسب و کار
  • سرمایه گذاری
  • نظر
  • ورزش ها
  • اندیشه و ادبیات
  • ترکستان
  • جهان
جمعه ژوئیه 17، 2026
  • ورود
ترکیه تریبون
  • ترکیه
  • جهان
  • کسب و کار
  • مسافرت رفتن
  • نظر
  • ترکستان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • ترکیه
  • جهان
  • کسب و کار
  • مسافرت رفتن
  • نظر
  • ترکستان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
ترکیه تریبون
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج

گردشگران و تروریست ها

TT نسخه انگلیسی by TT نسخه انگلیسی
آوریل 15، 2021
in بایگانی
زمان خواندن: 23 دقیقه خواندن
A A

"همه چیز خوب است."

ساکنان پایتخت سوریه به ورطه خیره شده اند. اگر به دمشق بروید و از یک راننده تاکسی بخواهید که شما را به حومه حرستا برساند، آن را پیدا نمی کنید. جوبار را هم پیدا نخواهی کرد. حجر الاسود را هم نخواهید یافت. نه قدم. نصف دوما، سه چهارم درایا را خواهید دید. Zamalka را پیدا نخواهید کرد.

آنچه به جای این روستاها در حومه دمشق که ارتش سوریه در ماه های اوت و سپتامبر از شورشیان پس گرفت، خواهید یافت، آوارهای جنگ است. ردیف ساختمان های چهار و پنج و شش طبقه با پایه های خود یکسان شده است. انبوهی متقارن از سنگ تراشی شکسته، که به زیبایی زمین های اصلی املاک و مستغلات را به نمایش می گذارد - و سپس اقیانوس های سنگی کامل، با امواج ناهموار. تیرهای برق مانند درختان قطع شده در تنه شکسته شد و سیم های آنها در خاک منشعب شد. ماشین ها مثل حیاط آشغال ها صاف شده بودند. اتوبوس های پر از گلوله ساختمان‌های آپارتمانی که جلوی آن‌ها بریده شده است، به‌گونه‌ای که نمای محوری از طبقات، مبلمان و مستاجران گم شده را دریافت کنید.

با این حال، حومه دمشق کاملاً خالی از سکنه نیست. من با خالد در تاکسی هستم، از دوما، منطقه نیمه ویران شمال شرقی پایتخت، در جنوب در امتداد بزرگراه هموار و متروک حافظ اسد رانندگی می کنم. «جوبار»، خالد به سمت انبوهی از ساختمان‌هایی که به شدت گلوله باران شده‌اند، اما در میان خرابه‌ها برپا شده‌اند، اشاره می‌کند. ما نمی توانیم وارد شویم. اگر وارد شویم، ما را خواهند کشت.»

"که؟"

هر دو طرف، جیش السوری و جیش الحور" ارتش دولت سوریه و ارتش آزاد سوریه (FSA)، مجموعه ای از جنگجویان ضد دولتی و فراریان ارتش. «آن‌ها آنجا هستند» - وقتی به آرامی از کنارشان می‌گذریم، به خیابان‌های باریک و خالی نگاه می‌کنم - «اما شب‌ها دعوا می‌کنند.»

جنگ شبانه در میان کوچه ها و پشت بام ها و زوایای مورب زمالکا و عین ترما نیز جریان دارد. اما نه در جرامانا، شهری در جنوب شرقی دمشق که کاملا سالم به نظر می رسد، جایی که مردم خیابان ها را پر می کنند و بازرگانان کالاهای خود را شاهین می کنند. حتی تنبلی هم دست نخورده باقی می ماند. تنها نشانه ای که نشان می دهد چیزی پوسیده است، زباله هایی است که توسط حاشیه ها جمع آوری نشده اند. "چرا هیچ خسارتی وجود ندارد؟" من می پرسم.

آنها از اسد حمایت می کنند.

چرا آنها از اسد حمایت می کنند و همسایگانشان از آن حمایت نمی کنند؟

"بی-خافو،" آنها ترسیده اند. اینکه آنها اکثرا مسیحی هستند و دروزی نیز ممکن است ربطی به آن داشته باشند. اسدها علوی هستند، شاخه ای از مسلمانان شیعه، و اقلیت ها عمدتاً به هم چسبیده اند و از تسلط اکثریت سنی می ترسند.

در بازگشت به شمال، مردی با موی سفید را می بینیم که از وسط بی علف عبور می کند. او به ما می گوید که به خانه می رود. جایی که خانه است؟ "زمالکا." چطور هستید؟ "منیه،" خوب. اوضاع چطور است؟ "کیل شی منیه،" همه چیز خوب است. آیا آنها مشکلی دارند؟ "ماآ فیه ماشکیل"هیچ مشکلی وجود ندارد. خداحافظی می کنیم.

"کیل شی منیه"خالد تکرار می کند، در حالی که ما حرکت می کنیم. به یکی از ساختمان‌های هموار زمالکا اشاره می‌کند، دست‌هایش را بلند می‌کند، کف دستش را روی زمین می‌گذارد و پایین می‌آورد. "بی خواف،" او ترسیده است.

او دلیل خوبی برای ترس دارد. در عرض چند دقیقه، ما یک افسر امنیتی را می بینیم که مردی را با دستبند در سراسر بزرگراه هدایت می کند. افسر با غرغر گوشتخواری که طعمه اش را گرفته است رو به ما می کند. قیافه فرد بازداشت شده شبیه کسی است که دلیل درد مچ دستش کم کم روشن می شود. «حراستا»، خالد به شهر ارواح - که زمانی صحنه تظاهرات هزاران نفری بود - در سمت راست اشاره می‌کند. "جیشاو از پنجره به محله ارتش در سمت چپ ما نگاه می کند. تصویر بیلبورد غول‌پیکر بشار اسد، رئیس‌جمهور بشار اسد، بر فراز دروازه‌های کیسه‌ای شن خودنمایی می‌کند.

خالد با عبور از ردیفی از سازه های مسطح می گوید:کنابیل فروغیه" می مکد و کف دست هایش را به هم نزدیک می کند. "بمب مکنده؟" سرش را تکان می دهد. راستی آزمایی این ادعا دشوار است و من هیچ گزارشی را که این ادعا را بیان کند، نمی شناسم. اما تسلیحات انفجاری یا انفجاری - از جمله آتش هوایی و توپخانه - کار خود را به خوبی انجام داده اند.

خالد جوان، کوتاه قد، سیاه پوست، ریشو، سنی، بی سواد و نترس است. "بخاف علیک"، من می ترسم برایشما، به من می گوید.

آیا از اسد حمایت می کنید؟ "نه." چرا که نه؟ او 10 نفر از دوستانم را کشت. آیا شورشیان را می شناسید؟ "آنها دوستان من هستند." قبل از شروع جنگ، اسد را دوست داشتید؟ "آره. خیلی زیاد." چرا عوض شدی؟ او دوستان مرا کشت.» چرا به شورشیان نمی‌پیوندید؟ "ما بهب الاصلیها"من اسلحه دوست ندارم. چه نوع حکومتی می خواهید؟ "مسلمان."

از خالد می خواهم مرا به زادگاهش در روستا ببرد. "میش مامکین،" ممکن نیست. چرا که نه؟ "شبیها بیل حواز"، شبه نظامیان طرفدار دولت پست های بازرسی شهر را کنترل می کنند. وقتی پاسپورت آمریکایی شما را ببینند، شما را خواهند کشت.»

بر خلاف ترس شبیهاارتش نسبت به خارجی ها محدودتر است. با رانندگی در حومه جنوبی ادم العاص، لوان، و کفار سوزه، به شهر درایا می رسیم، جایی که در اواخر ماه اوت 400 جسد پیدا شد که به نظر می رسید بدترین قتل عام توسط نیروهای رژیم در آن زمان کشور بود. جنگ داخلی 17 ماهه مرده ها مدت هاست در گورهای دسته جمعی دفن شده اند، چند مرد با لباس های خاکی رنگ اکنون در خیابان های غبارآلود حرکت می کنند و یکی دو مغازه باز است. بسیاری از ساختمان‌ها زخم‌های جنگ را بر خود دارند - دیوارهایی که توسط تیراندازی مسلسل‌ها سوراخ شده و بر اثر خمپاره‌ها، مستاجران سابق مرده، زندانی یا آواره، فرورفته‌اند. گرافیتی های انقلابی، بوق زدن، به عنوان مثال، "ما عدالت و برابری می خواهیم"، تمام دیوارها را می پوشاند، که بیشتر آن توسط نیروهای دولتی مستقر در شهر با اسپری رنگ آمیزی شده است.

تپه ای از آوار در انتهای یک خیابان مجبور به انحراف می شود. مسیر جایگزین از طریق زمین های صخره ای به یک ایست بازرسی منتهی می شود. خالد شناسنامه اش را از پنجره می دهد. با دیدن پاسپورت آمریکایی ام، سرباز از من می خواهد که از ماشین پیاده شوم.

"شو آمتمال هاون؟" اینجا چه میکنی؟

"سیاحه، گردشگری.

"اینتا مجرم؟" آیا شما یک جنایتکار هستید؟

"لا. آنا استز بیل جمعیت امریکیه بیل بیروتمن استاد دانشگاه آمریکایی بیروت هستم.

"اندک فرد؟" اسلحه داری؟ کلاشینکفش را برایم تکان می دهد.

"لاامن می خندم و موبایل و کیف پولم را بیرون می آورم.

او مرا رها می کند. از حومه جنوبی دمشق عبور می کنیم. نماهای گلوله خورده و گرافیتی های سیاه شده و جنبه های خاکستری و بی حال شهر نهرالعیشی تا کنون بسیار آشنا هستند. در سبینه، ایست های بازرسی ترافیک خیابان اصلی را خفه می کنند. تانک هایی که در هر 500 متر مستقر می شوند، میانه را از آن خود کرده اند. پوزه آنها با زاویه 45 درجه به سمت ساختمانهای مسکونی روبرو است. سربازان در برابر آفتاب در زیر برزنت ها می نشینند و قبل از درگیری های اجتناب ناپذیر شب استراحت می کنند.

با رسیدن به الحجر الاسود، یک جبهه کلیدی در ضدحمله ارتش علیه شورشیان در ماه اوت و سپتامبر، سرعت ما را کند می کنیم. ویرانی در اینجا تقریباً در مقیاس کلی حرستا، جوبر و زمالکا در شمال و شهر قدم بعدی است: ولسوالی هایی که آب و برق در آن قطع شده است، اکثر ساکنان فرار کرده اند، و شورشیان پراکنده برای آزار و اذیت ارتش باقی مانده اند. واحدها در ایستگاه ها و پست های بازرسی نزدیک. اما در این شهر که قبل از جنگ سیزدهمین شهر بزرگ سوریه با 13 نفر ساکن بود، چند نفر را می توان دید. سه زن مسن با عبای سیاه در امتداد سایه‌دار جاده قرار دارند. هیچ ماشینی راه آنها را مسدود نمی کند - فقط انبوهی از خرابه ها. چند مرد در گوشه ای بین خود جمع شده اند. مرد جوانی روی حاشیه نشسته و سیگار می کشد. یک ساختمان آپارتمانی که دیوار جلویی خود را از دست داده است، مردی مسن را در طبقه سوم نشان می دهد که یک تخته چوبی بزرگ را از خرابه های آپارتمانش دور می کند.

در اینجا استعفا نکته کلیدی است: حساب پیروز یا مغلوب، چیزی را به کسانی که می بازند واگذار نمی کند. حتی ساختمان‌ها به نظر می‌رسند که به ویرانی و غارت پس از جنگ که خالد می‌گوید نیروهای رژیم مرتباً در مناطقی که تحت سلطه خود قرار داده‌اند انجام می‌دهند.

"چرا اینجایی؟"

دمشق - بگذارید گفته شود که ماموران امنیتی در دمشق بسیار مؤدبانه هستند - باز هم نسبت به خارجی ها - که بیش از آن چیزی است که برای همتایان آمریکایی آنها می توان گفت. حتی زمانی که ماموران لباس شخصی در اولین روز حضورتان در شهر تاکسی شما را در یک ایست بازرسی متوقف می‌کنند و وقتی متوجه می‌شوند آمریکایی هستید، ترتیبی می‌دهند تا دو مرد عضلانی روی صندلی عقب در کنار شما سوار شوند، تفنگ‌هایی که در قسمت کوچکی از پشت‌هایشان قرار دارند به مخمل‌ها فشار می‌آورند., و شما را تا هتل خود همراهی می کنند، جایی که ماموران با سرعت زیاد جلوتر با وسیله نقلیه خود، شما را به مدت پنج ساعت تحت مراقبت قرار می دهند در حالی که آنها پیشینه را بررسی می کنند، آنها همیشه آماده هستند تا تشریفات رویه و ظرافت های آداب معاشرت را رعایت کنند.

"سیگار بادک؟" یکی از ماموران می پرسد، در حالی که سیگار را در دفتر مدیری که به تازگی به او دستور داده است برای من روشن می کند. "لطفا بنشینید. روتین است.»

همکارش در حالی که جوراب هایی را که از کوله پشتی من بیرون می زند را بررسی می کند، به من اطمینان می دهد: "اگر پاک باشی، هیچ کس در سوریه نمی تواند به تو دست بزند."

نگهبان که می خواهد مرا در مورد نیت خوب آنها متقاعد کند، آن را با نحوه برخورد ماموران امنیتی آمریکا با مردم سوریه مقایسه می کند. می دانید، دوست من به آمریکا رفت و در فرودگاه او را چهار روز نگه داشتند! و آنها . . . او را از درون معاینه کرد!»

من بیشتر نگران بودم که آنها یادداشت های خاصی را در یکی از دو دفترچه یادداشت من بیابند. "آها!" مامور با پیدا کردن یکی از آنها فریاد می زند. او جلد آبی آسمانی را به عقب برمی گرداند و صفحات را پر می کند - آنها خالی هستند. یکی دیگر در جیب بالای کوله پشتی من است که اکنون زیپ آن را باز می کند. فلاسک را در بالا می گیرم و بالا نگه می دارم. "نوشیدنی الکلی؟" با لبخند تقدیم می کنم. او و مامور همکارش که به راحتی حواسشان پرت نمی شود، به سراغ کتاب هایی می روند که به تازگی کشف کرده اند و صفحات را برای یافتن یادداشت های کدگذاری شده اسکن می کنند. من به سرعت دفترچه یادداشت دوم را به داخل محفظه اصلی برمی‌گردانم و آن را در انبوهی از لباس‌های زیر که تازه مرتب کرده‌اند فشار می‌دهم.

"قدیمقدیم، ماموری حجم پاره پاره شده همینگوی را در دستانش مشاهده می کند و سعی می کند کتیبه «برای روز پدر در سال 1951 از مامان و لزلی» را بفهمد.

مامور دیگر از من می پرسد که چرا در کتاب راهنمای سوریه که در دست دارد، قسمتی از حمص را که پایتخت انقلاب محسوب می شود برجسته کرده ام. "سیاحهبه او می گویم، گردشگری. "جیت یک سوریا اشرا مرات"من 10 بار به سوریه رفته ام. چیزی که به او نمی گویم این است که وقتی اکتبر گذشته آمدم، سوار موتور سیکلت خود به حماه و حمص شدم، جایی که با فعالان مصاحبه کردم و شواهد مستندی از واکنش مرگبار رژیم به تظاهراتی که از ماه مارس کشور را تکان داده بود، مستند کردم. اکتشاف تنها با جستجوی گوگل فاصله دارد.

"چرا اینجایی؟" نماینده می پرسد

همان چیزی را که از پشت پنجره ایست بازرسی به او گفتم، وقتی برای اولین بار مرا کشید، تکرار می کنم. گفتم من استاد دانشگاه آمریکایی بیروت هستم. من می خواهم کتاب و شاید چند نقاشی بخرم. هر دو مامور به من نگاه می کنند. دربان که چشمان آبی زیبایش کاملاً باز شده بود، می پرید: «نترسی؟ ما می ترسیم!»

در واقع، این احساس وجود دارد که جنگ به سرعت در حال نفوذ به پایتخت است. در ماه ژوئیه، هزاران شورشی از حومه اطراف در تلاش برای تصرف پایتخت به دمشق نفوذ کردند. پس از تصرف در ابتدا نیم دوجین ولسوالی و کشتن چهار وزیر عالی رتبه دولت در یک بمب گذاری، شورشیان پس از یک ضد حمله شدید مجبور به عقب نشینی شدند. اما بمب‌گذاری‌هایی که شورشیان ادعا می‌کنند متوقف نشده است و در اواخر سپتامبر، شورشیان بمب‌هایی را در ساختمانی که توسط شبه‌نظامیان طرفدار دولت اشغال شده بود، منفجر کردند.

همچنین درگیری در اطراف شهر متوقف نشده است. به طور متناوب، شب و روز، می‌توان صدای تيراندازی و صدای شليک تانک را شنيد. اگر صبح بعد از یک شب به خصوص تند از مردم بپرسید که جنگ کجا بوده است، آنها می گویند هیچ کس نمی داند. صدای جنگ مثل دایره‌ای است که دورش همه جاست و مرکزش هیچ جا نیست.

از زمان نبرد دمشق، این شهر شاهد یک سرکوب امنیتی بوده است. پست‌های بازرسی در هر نیم مایلی پدیدار شده‌اند، و منظره کثیفی‌های قرمز رنگی که از کیسه‌های شن و شناسنامه‌ها از پنجره بیرون می‌ریزد، سربازان کلاشینکف و هوانورد به تن دارند. شبیها - شبیه‌سازان نماد سرسختی و فرمانده گارد جمهوری، ماهر الاسد، که تصویرش در اطراف پایتخت (تقریباً) به اندازه تصویر برادرش بشار در همه جا حاضر است - به اندازه صدای بوق زدن آشنا شده است. ترافیک، مانند بیکاری، گسترده است. پناهندگان روستایی در پارک های شهر می خوابند. کندوی بازارها که زمانی پر از گردشگران بود، اکنون مملو از سربازان است. عطرهای تند شهر قدیمی با تیغه های چرخان یک هلیکوپتر درآمیخته است.

اقتصاد در پایین ترین سطح خود قرار دارد و تحریم های بین المللی درآمدهای نفتی دولت را کاهش داده و گردشگری وجود ندارد. قبل از شروع اعتراضات در مارس 2011، واحد پول سوریه با نرخ ثابت 47 پوند در برابر دلار معامله می شد. اکنون به 68 پوند در برابر دلار رسیده است. با افزایش ناامیدی و توجه نیروهای امنیتی به جاهای دیگر، جرم و جنایت در حال افزایش است و بر ترس مردم می افزاید.

پارانویا نیز با دلایل خوبی در حال افزایش است. ماموران اطلاعاتی می توانند در هر جایی گوش کنند، حتی در گوشه و کنار خیابان. این را یک شب به طور مستقیم کشف کردم که در بیرون از یک آبمیوه با مردی صحبت کردم که دم اسبی مو قرمز، تی شرت و شلوار جین او را به عنوان یک غربی به ارمغان آورد. دیو داستان خود را برای من تعریف می کند - او یک انگلیسی مسلمان است که به مدت 12 سال در دمشق تدریس می کند - وقتی می پرسد: "آیا این مرد را می شناسید؟" به اطرافم نگاه می کنم به مردی که در چند دقیقه گذشته کنارم نشسته است. مرد - کوچک، سنگین، و به طور مزاحم هوشیار - سریع سرش را می چرخاند اما تکان نمی خورد.

اما بعداً اتفاق افتاد - من هنوز به هتل برگشته‌ام و منتظر بررسی پیشینه‌ام هستم. من پشت میزی در لابی نشسته‌ام با دو نفری که با من سوار تاکسی شده‌اند، در حالی که مافوق آن‌ها تماس‌های تلفنی بی‌پایانی در دفتر مدیر برقرار می‌کنند و هرازگاهی بیرون می‌آیند تا نگاه‌های مشکوکی به من بیندازند. نگهبانان - علویانی مانند رئیس جمهور - خود را "امنیتی" معرفی می کنند و در هنگام ذکر این موضوع خروش می کنند. شبیها. به طور گسترده به اشتباه به عنوان ارواح ترجمه شده است، شبیها از می آید شباهه: به دار آویختن، توهین، بستن، آزار و اذیت کردن یا گرفتن چیزی از کسی به زور یا با حیله. اکنون به اراذل و اوباش طرفدار اسد اشاره می کند که توسط دولت برای ایجاد وحشت در مخالفان استخدام شده اند.

یکی از آنها متقاعد شده است که من پایین می روم. "اینتا میسون"او به من می گوید. میسون؟ او روی یک ورق کاغذ یک هرم ناتمام با چشمی در راس می کشد. من مهر بزرگ ایالات متحده را می شناسم که برخی معتقدند به طور نمادین به فراماسون ها مربوط می شود. تئوری توطئه چیزی است که وقتی واقعیت جمعی از بین می رود به دست می آورید. در مکان‌هایی مانند سوریه و خاورمیانه گسترده‌تر، اگر تاریخ مداخله‌های پنهان آمریکا در منطقه، سانسور دولتی، ظرفیت جنگ برای تحریف حقیقت، یک یا دو فیلم دن براون را با یکی اشتباه بگیرید. از ایلومیناتی - یا معادل ژئوپلیتیکی آنها، سیا - چیزی است که شما با کمال میل می گیرید.

قبل از اینکه توهم نگهبانم را از بین ببرم خورشید غروب خواهد کرد. در این بین، شریک زندگی او - بلند قد، گنگ، ساکت و بی حوصله - چاقوی جیبی خود را باز و بسته می کند در حالی که با لبخندی ثابت و خیره پوکر به من خیره شده است. تصمیم دارم بهترین استفاده را از آن ببرم. با هم، موضوع مورد علاقه جهانی در میان مردان را مورد بحث قرار می‌دهیم که با دیدن زنان زیبا در تلویزیون، و همچنین دیدن هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، که شوخی‌هایی درمورد او ساخته می‌شود، به آن سوق داده می‌شود.

اما نگهبان من حداقل یک توهم را حفظ خواهد کرد. از او می پرسم آیا در سوریه مشکلاتی وجود دارد؟ "ماآ فیه ماشکیلاو می گوید: "هیچ مشکلی وجود ندارد. سپس، "فیه شوی مشاکیل"چند مشکل وجود دارد. نظر شما در مورد شورشیان چیست؟ "مصلحین! جهادی!"راهزنان! جهادی ها! او یک حرکت برش بک هند انجام می دهد که شایسته راجر فدرر است اما به معنای بریدن سر است. "من آنها را می کشم! من آنها را می کشم!» اما نگهبان من جنبه عجیب و غریبی هم دارد، زمانی که خودش را «ریبال» (در ماشینی که خودش را «بشار» می‌خواند) و شریکش را «جک و رز» معرفی می‌کند، که فکر می‌کنم اسم یک فیلم است. او به من می‌گوید که او عاشق فیلم‌ها، به‌ویژه فیلم‌های جنگی است. اسپارتا ووابسته به تروا.

در همین حال، تلفن او همچنان زنگ می‌خورد. همسرش زنگ می زند تا بگوید شام آماده است و می پرسد کی به خانه می آید. اما او زنگ را قطع می کند، زیرا او اکنون کار می کند، و همسر و دو فرزندش باید تحمل کنند، همانطور که او باید تحمل کند، همانطور که همه ما باید صبر کنیم.

و بنابراین ما اخبار را تماشا می کنیم. کانال دولتی سوریه مونتاژهایی از شورشیان ریشو نشان می دهد که به سلاح های خود شلیک می کنند. اجساد غیرنظامی - زغال‌شده، خون‌آلود، خرد شده - بیرون‌آوری‌شده از خرابه‌ها. و سربازان دولتی که دلیرانه می جنگند، با پس زمینه موسیقی رزمی. بعد یک سری کاریکاتورهای سیاسی مبهم است: تصویری از دو عرب با سر و عبای سنتی در حالی که یکی از پشت به دیگری خنجر می زند. یک عرب، که به طور مشابه لباس و برچسب سوریه را پوشانده است، که چشمانش توسط دو بازدار به نام‌های اسرائیل و ایالات متحده به بیرون زده شده است، و وزوز سومی که در KSA (پادشاهی عربستان سعودی) مشخص شده است، حرکت می‌کند. تصویری از عمو سام، با بینی بزرگ و قلاب‌دار و پرچم اسرائیل به یقه‌اش چسبانده شده و چاقویی را در نقشه‌ای که در حال خونریزی است با برچسب سوریه فرو می‌برد.

رمزگشایی خطوط داستانی آسان است: فهرستی از تصاویر که سوریه را در محاصره رادیکال‌های اسلامی (خارجی و داخلی) و قدرت‌های خارجی در حال اجرای طرح‌های پلیدشان نشان می‌دهد. رد کردن روایات دشوارتر است. درست است که برخی از جهادگران خارجی در کشور نفوذ کرده اند و ارتش آزاد مسلماً اصولگرایان را در ردیف خود قرار می دهد. همچنین درست است که بسیاری از حامیان شورشیان - از جمله خالد، راننده تاکسی من - طرفدار نوعی حکومت اسلامی هستند. اما اپوزیسیون، چه مسلح و چه غیرمسلح، آنقدر متنوع است که نمی‌توان آن را به اسلام‌گرایان تقلیل داد، و خود اسلام‌گرایان نیز آن‌قدر متنوع هستند که به‌عنوان وهابی‌های رادیکال شناخته شوند.

این دروغ است که شورشیان خون اول را کشیدند. نمی توان به اندازه کافی تکرار کرد که قیام سوریه با تظاهرات مسالمت آمیز آغاز شد و پس از ماه ها سرکوب خشونت آمیز به شورش مسلحانه داد.

شورشیان کمک‌های خارجی دریافت می‌کنند، اگرچه قدرت‌های خارجی نیروی هدایت‌کننده در شورش نیستند که رسانه‌های دولتی سوریه می‌خواهند باور کنید. عربستان سعودی و قطر به شورشیان سلاح های سبک می رسانند و آنها را از طریق ترکیه با حمایت ضمنی این کشور به سوریه منتقل می کنند. ایالات متحده برای تسلیحات خط می کشد اما تجهیزات پزشکی و ارتباطی را به شورشیان می رساند. از نظر فنی، اسرائیل و سوریه از سال 1948 در وضعیت جنگی قرار دارند و همذات پنداری اسرائیل با ایالات متحده کاملاً است، اما اسرائیل دستی در خصومت ها ندارد. دولت سوریه نیز حامیان منطقه‌ای خود را دارد: ایران و حزب‌الله، یک گروه و حزب سیاسی اسلامی شیعه که در لبنان مستقر هستند.

دو نسخه از روایت نبرد به نیابت رایج است. یک نسخه جنگ را گسترش رقابت بین دو صف بندی بزرگ در خاورمیانه می داند: کشورهای عربی خلیج فارس در مقابل سوریه، ایران و حزب الله. در این شعله ور شدن اخیر، اهل سنت این تفکر ادامه می‌دهد که می‌کوشند آنچه را که پادشاه اردن زمانی «هلال شیعی» می‌نامید، بی‌تفاوت کنند. نسخه دوم، مورد علاقه برخی از طرفداران چپ جهانی، جنگ را به عنوان درگیری بین امپریالیسم غربی و "محور مقاومت" کشورهای مخالف اسرائیل و ایالات متحده تعبیر می کند.

اما نسخه سوم این روایت در میان سوری‌های مخالف اسد که از انفعال بین‌المللی ناامید شده‌اند نیز رایج است: اینطور نیست که غرب به دنبال سرنگونی سنگر استقلال پسااستعماری باشد. در عوض، غرب مخفیانه اسد را ترجیح می دهد تا مبادا اسلامگرایان سکان هدایت را در دست بگیرند و ثبات منطقه را تهدید کنند. چرا آمریکا هیچ کاری نمی کند؟ یک بار یک کارگر سوری در بیروت از من پرسید. او با تمسخر به موانع وتو در سازمان ملل گفت: "اگر آمریکا بخواهد، می تواند چین و روسیه را در هم بکوبد" و دست خود را به هوا کوبید، "و در سوریه آنچه می خواهد انجام دهد!" مشخص نیست که او از ایالات متحده چه می‌خواهد بکند - تامین سلاح‌های سنگین برای شورشیان یا ایجاد منطقه پرواز ممنوع همانطور که ناتو در لیبی انجام داد. او سپس به سوال خود پاسخ داد: آمریکا اسد را می‌خواهد.

یک بحث مرتبط این است که اسد شرکای پنهانی با اسرائیل است. همانطور که سال گذشته یکی از معترضان در حمص به من گفت: «اسد وانمود می کند که دشمن اسرائیل است. اما زیر میز، آنها با هم دوست هستند.» در ازای حفظ صلح در مرز - آرام‌ترین مرز اسرائیل برای تقریباً سه دهه - رژیم سوریه به عنوان رئیس مقاومت ظاهر می‌شود.

با این حال، هر سه روایت در نقص به حداقل رساندن ماهیت محلی آنچه، اول و آخر، یک تضاد درونی است، مشترکند. ذینفعان اصلی - کسانی که زندگی، زمین، ثروت و آینده مورد بحث، از دمشق تا دیرالزور، حماه تا حمص را دارند - خود مردم سوریه هستند.

"به سوریه خوش آمدید!" مامور امنیتی با دستی دراز به میز نزدیک می شود و به خاطر پایان مصیبت پنج ساعته ام به من تبریک می گوید. همکارش پاسپورت، کیف پول و کوله پشتی مرا پس می دهد: «همه چیز آنجاست؟ چیزی کم است؟ مطمئنی؟ بررسی." در حالی که به سمت میز پذیرش می رویم، نماینده توضیح می دهد: «ویزا واضح نبود. من از او به خاطر حرفه ای بودنش تشکر می کنم و به او می گویم که به نظرم سوری ها یکی از مودب ترین افرادی هستند که تا به حال دیده ام. منظورم این بود: این واقعیت که حتی فردی با تحصیلات مشکوک مانند ریبال/بشار می تواند بین دولت آمریکا که از آن متنفر است و مردم آمریکا و فرهنگ عامه آنها که دوستش دارد تمایز قائل شود، گواهی بر پیچیدگی است که در سراسر جهان وجود ندارد. اقیانوس اطلس.

به همین دلیل است که آنها در تلاش برای نابودی سوریه هستند! دربان فریاد می زند. "آنها سعی می کنند زیبایی ما را از بین ببرند!" «آنها» چه کسانی هستند، اگر بیان نشده باشند، روشن است. این بیانگر این نظریه رایج است که با جنگ در عراق و افغانستان تقویت شده است، مبنی بر اینکه ایالات متحده در حال ایجاد تفرقه در کشورهای عربی است تا آنها را ضعیف نگه دارد - بخشی از نظم جدید خود برای خاورمیانه. همانطور که دربان توضیح داد، زمانی که مأموران برای اولین بار از من بازجویی کردند، "ما می ترسیم شما"

اما اخیراً مردم دمشق بیشتر از نزدیک شدن شورشیان از حومه شهر می ترسند، به ویژه با توجه به سیل اخیر بمب گذاری ها در داخل پایتخت. تصویر بی امان تروریست ها در شبکه های خبری ملی و وب سایت ملی خبر، بر این ترس افزوده است. آگهی‌های تبلیغاتی دومین وب‌سایت فقط عربی، سوریه اکنونکه به عنوان "محبوب و رسمی" توصیف می شود، در سراسر شهر چسبانده شده اند. یک بنر پیمایشی در وب‌سایت نشان‌دهنده ضرب و شتم مداوم پیروزی‌ها است:

«تعدادی از مزدوران از جمله «ابوالقاسم لیبیایی» و «هیولای سعودی» در حلب سرکوب شدند... انهدام خطرناک ترین تروریست ها در اربعین در حومه دمشق... دستگیری گروهی که مواد منفجره کار می کردند...».

با نگاهی به این موضوع، تعجبی ندارد که بسیاری در پایتخت این درگیری را جنگی علیه تروریسم می دانند. بنابراین در رستوران باغ بهشت، که در شهر قدیمی در یک خانه سنتی دمشقی قرار دارد، با دیوارهایی از نوارهای متناوب سنگ سیاه و سفید و حیاطی باز با چشمه ای روان، پیشخدمت سالخورده ام که به داخل خانه تکیه داده است، اسکوپ را به من می دهد. .

"هزینه توریست هازمزمه می‌کند، «توریست‌های زیادی هستند.

به اطراف رستوران خالی نگاه می کنم. "توریست های ما بشوف کتیرمن گردشگران زیادی نمی بینم.

"والا! به تروریست ها پول بدید!"

تروریست ها که نام هایشان را بیرون انداخته اند، باسم، مردی میانسال و لاغر که در بار هتل چم پالاس، جرعه جرعه اراک می نوشد و مارلبوروس می کشد، از ملاقات با من خرسند است. اوه، شما اهل تگزاس هستید؟ من پنج سال در تامپا زندگی کردم! او که یک مهندس برق است، اکنون در مزه، یکی از مدرن ترین و گران ترین محله های دمشق زندگی می کند. با رسیدن به یک تکه هویج، او جرأت می کند درباره جنگ توضیح دهد: «گنجری وجود دارد. چطوری میگی؟ - باندها مثل لس آنجلس. بله، قسم می خورم!» او اصرار دارد.

نگاهی از بالای شانه ام به تلویزیون می اندازم که روی یک شبکه خبری خارجی تنظیم شده است. من دیگر تلویزیون نگاه نمی کنم. خیلی افسرده کننده است.» از او می پرسم که آیا فکر می کند اسد در مبارزه با گروهک ها اشتباه کرده است؟ صدایش را پایین می‌آورد: «احتمالاً»، او اعتراف می‌کند و من را به یاد ادعای خالد می‌اندازد که کشته شدن دوستانش او را علیه رژیم تبدیل کرده است. باسم در پاسخ به این سوال که بیشتر از همه برای سوریه آرزو دارد، به سادگی می گوید: «صلح».

«برای من دعا کن. من می ترسم.»

باب توما، دمشق - ترس از تروریسم این روزها برای بسیاری در دمشق، از جمله نان‌پزی در خیابانی به نام «راست»، همانطور که در کتاب مقدس ترجمه شده، خیابان رومی که سنت پل در شهر قدیمی از آن بازدید کرده است، با میل به صلح رقابت دارد. پرتاب دیگری خیبیز مرقوقاو می گوید که یک نوع نان اسفنجی روی پشته است.مجرمینجنایتکاران در کشور هستند و او نمی تواند بفهمد چرا سوری ها می جنگند. «ما برادر هستیم. چرا دعوا؟ آن ها هستند مجنونین"دیوانه. سرش را تکان می دهد، جرعه ای از نوشیدنی گیاهی می خورد همسر، و یک پنکیک خمیری دیگر را روی آن بریزید ساج، یک سینی بزرگ محدب و دیسکی شکل که با گاز کار می کند و برای پخت نان و گوشت استفاده می شود.

اینکه او سنی است و حداقل در ظاهر از اسد حمایت می کند، به کسانی که جنگ را در یک درگیری صرفاً سنی و شیعه می گویند، دروغ می گوید. اینکه او اهل پایتخت است و خالد، هم مذهب سنی او، اهل حومه است، نشان می‌دهد، اما ثابت نمی‌کند که بیشتر از یک شهر-کشور به جنگ جدا شده است. این که بیشتر حلب و دمشق، دو شهر بزرگ سوریه، به اسد وفادار می مانند، در حالی که بسیاری از حومه شهر - به استثنای سنگرهای ساحلی و کوهستانی - به سمت دیگری کج می شوند، این خط گسل کلاسیک را تقویت می کند.

صلح قطعا آرزوی مینا است که دلایل خاص خود را برای ترس از سقوط اسد دارد. شلوار بزرگ مشکی که دور باسن باریکش کمربند بسته است، در کلیسای طاقدار و زیرزمینی سنت آنانیا به سمت من می آید در حالی که من هنوز روی زانوهایم نشسته ام تا داستانش را برایم تعریف کند. "سلام. من مینا هستم من از مصر هستم. من قبطی هستم.» او 10 سال پیش برای کار به سوریه آمد. جنگ او را پنج ماه پیش از روستا به دمشق راند. او دو اتاق کوچک را جارو می‌کند و سه یا چهار نماد را گردگیری می‌کند، اما با «بدون گردشگری، بدون پول»، دستمزد او فقط غذا را پوشش می‌دهد. اجاره ماهیانه 2500 SYP (37 دلار) هزینه دارد و او دو ماه عقب است. "من می ترسم." او در پاسخ به این سوال که چرا به خانه برنمی گردد، پاسخ می دهد: "من نمی توانم به مصر - اخوان المسلمین" بروم. سرش را به شدت تکان می دهد. اخوان المسلمین - من نمی توانم. بسیاری از مسیحیان سوریه (مانند مصر، تقریباً 10 درصد از جمعیت) این ترس را دارند که حکومت اسلامی به حمایت از آنها پایان دهد.

مینا می‌گوید اسکناس‌های قدیمی را که به‌تازگی در کف دستش گذاشته بود، در حالی که از پله‌های خانه‌ای که حنانیا شائول را در آن غسل تعمید داد بالا می‌رویم، «فکر می‌کنم خدا تو را نزد من فرستاده است». بعد که دارم از حیاط می گذرم و به سمت کوچه می روم، صدا می زند: «برای من دعا کنید. من می ترسم.»

دیو نمی ترسد - او مطمئن است. شبانه دیو و من از طریق باب توما، یک محله مسیحی در شهر قدیمی که اکنون مملو از کیسه‌های شن و سربازان است، به یک بار استراحتی که پنج ماه پیش توسط دو فرانسوی افتتاح شد، می‌رویم. دیو توضیح می‌دهد: «آن‌ها قیمت خوبی در این مکان گرفتند و انتظار داشتند که تجارت دوباره به‌روز شود». اما ابتدا باید با مردان جوانی که پنج نفره روی نیمکتی بیرون از ورودی محله قدیمی او جمع شده اند، به نسیم شلیک کنیم. دیو می گوید: «من همه اینجا را می شناسم. بعد، «ما باید در این امر توقف کنیم بخار و سلام کن.»

در پیش اتاق حمام، با مدیر، دستیارش، دوستش، مشتری، پسرش چای می خوریم. سپس، در کوچه، با دو سرباز که در یک یارو طاقدار نشسته بودند، روبرو می‌شویم، دیو به آنها نزدیک می‌شود و شروع به صحبت با یکی از سربازان می‌کند. با سرباز دیگر که چنگالش مانند گیره است و نیم صورتش در تاریکی است، دست می دهم. به او می گویم که به یک بار می رویم. به من می گوید که مشروب نمی خورد. پس از مکثی، کلاشینکف کاملاً بی حرکت در آغوشش نشست، او می پرسد:اسکله؟" سرد؟ "فوق العاده اسکله ها"من به او اطمینان می دهم.

ما اکنون در بار سالن خالی هستیم، و متصدی بار در حال کشیدن لیوان آمستل و توصیف دسته ای از پست های بازرسی - هم ارتش و هم شورشیان - باید از آنجا عبور کند تا به خانه اش در حمص برسد. "من یک بار سعی کردم به بابا عمرو بروم و مجبور شدم در ایست های بازرسی که شورشیان بودند توقف کنم و آنها نمی خواستند به من اجازه ورود بدهند. آنها می گفتند "اینجا چه می خواهی؟" و من می‌گفتم: «می‌خواهم ویرانه‌ها را ببینم!» منطقه‌ای در حمص، بابا عمرو، محل حمله‌ای بزرگ در ماه فوریه توسط نیروهای دولتی سوریه برای بازپس‌گیری کنترل شهر بود. ده روز عملیات منجر به کشته شدن حدود 700 نفر در شهر شد، به گفته کمیته های هماهنگی محلی، گروه های ضد اسد که از زمان آغاز قیام وقایع روی زمین در جوامع خود را برنامه ریزی و نظارت کرده اند.

متصدی بار در شغل دوم خود مشغول به آموزش زبان انگلیسی تجاری است تا اجاره ماهانه 250 دلاری آپارتمان خود را در باب توما، به نام سنت توماس، یک بار ساکن، پوشش دهد. او به ما می گوید که مسیحیان محله در حال مسلح کردن خود هستند. در واقع، با تحمل بدترین ترس مسیحیان، یک بمب در روز یکشنبه گذشته در بیرون یک پاسگاه پلیس در باب توما منفجر شد که منجر به کشته شدن 10 نفر و زخمی شدن 15 نفر دیگر شد. جنگ در "دروازه سنت توماس" رخ داده است.

دی جی که در نور اسطوخودوس می چرخد، اشاره می کند که ما فقط یک زندگی برای زندگی داریم. دیو از شات خالی ودکا چانه‌اش را بالا می‌آورد: «دو! من مسلمان هستم." «یکی! من به منطق اعتقاد دارم.» ساقی دوباره می‌پیوندد و صدای قرمز رنگ شده را کنار می‌زند.

"بدون خانواده، خانه ای وجود ندارد."

کمپ یرموک - محمد، یک فلسطینی که در 15 سال گذشته در ایتالیا زندگی و کار کرده و اکنون برای چند روز به کمپ یرموک به خانه می رود، معتقد استویتا بن" او همین الان در شهر صعده لبنان بود و همسر و دو پسرشان را که هر چهار ماه یکبار می بیند، ملاقات می کرد. سه پسر دیگر با او و همسر دومش در ایتالیا زندگی می کنند. می دانید، مسلمانان می توانند چهار زن داشته باشند. این را می‌دانم، اما وقتی این مرد کوچک و پرانرژی می‌گوید که او 85 ساله است، من شروع به فکر کردن می‌کنم - او اعتراف می‌کند «برای ویزا».

او در حال بازگشت به خانه در این منطقه در جنوب دمشق است، جایی که برای اولین بار پس از هشت ماه، آپارتمانی را که و همسرش قبل از مهاجرت در جستجوی کار در آن زندگی می کردند، حفظ می کند. در مورد خشونتی که به کمپ نفوذ می کند، او امیدوار است که بهترین اتفاق بیفتد.

"المخیاممحمد از پنجره تاکسی می گوید، - کمپ. راننده سرش را تکان می دهد و می رود. ما از تاکسی دوم استقبال می کنیم. "المخیام" همان پاسخ "این است صلواتمحمد توضیح می دهد که نماز جمعه است. آنها فکر می کنند وقتی مردم از مساجد بیرون می آیند ممکن است مشکلاتی پیش بیاید.»

نه بی دلیل یرموک، بزرگترین کمپ آوارگان فلسطینی سوریه، در سال جاری شاهد حوادث مرگبار زیادی بوده است. به گزارش خبرگزاری معان، در ماه ژوئیه، ربوده شدن و کشته شدن 13 جنگجو از ارتش آزادیبخش فلسطین - یک شبه نظامی پناهنده فلسطینی که به مبارزه با اسرائیل اختصاص یافته اما عملاً در ارتش سوریه ادغام شده است - از اردوگاه نیراب در حلب باعث اعتراضات گسترده ای شد. یرموک. ارتش سوریه به سمت معترضان تیراندازی کرد و حداقل چهار نفر را کشت و برای اولین بار درگیری بین ارتش رژیم و ارتش آزاد در داخل اردوگاه رخ داد.

یرموک توسط محله های ناآرام الحجر الاسود، القدم، المیدان، التدامون و الزهرا احاطه شده است. محمد توضیح می‌دهد که درگیری‌های دویدن با اسلحه در آنجا گاهی به داخل کمپ سرازیر می‌شود، زیرا پس از اینکه ما موفق به سوار شدن به تاکسی می‌شویم، شورشیان در میان کوچه‌های یرموک آتش می‌گیرند. درگیری ها در بالا و پایین خیابان 30 نیز رخ می دهد, مرز یرموک با همسایگان شورشی اش مشترک است. من و محمد در امتداد این خیابان بدون ترافیک قدم می زنیم به ردیف ساختمان های گلوله خورده و به پایین به انباشته زباله در کنار حاشیه خیابان نگاه می کنیم که او آن را به کاهش خدمات عمومی نسبت می دهد.

موقعیت آوارگان فلسطینی در سوریه موقعیت حساسی است. در حالی که فعالان جوان فلسطینی در داخل و خارج از اردوگاه ها علیه اسد تظاهرات می کنند، رهبری سیاسی کهنسال یا تلاش می کند بی طرف جلوه کند یا فعالانه از رژیم حمایت می کند. معان گزارش داد که پس از تظاهرات مرگبار ماه ژوئیه، جهاد مکدیسی، سخنگوی وزارت امور خارجه سوریه، فلسطینیان در سوریه را «مهمان» توصیف کرد و به طعنه‌آمیز به آنها گفت که اگر با رهبری سیاسی در این کشور مشکلی دارند، «سوریه را به مقصد یکی از دموکراسی‌های عربی ترک کنند». دمشق

مکدیسی نباید نگران محمد باشد. ما جنگ نمی خواهیم، ​​فقط ویتا بن،" او توضیح می دهد. فلسطینی ها اسد را دوست دارند. فلسطینی ها کجا رفتند؟ به عراق، مصر، اردن، لبنان. اما اسد بهترین رفتار را با ما دارد. در لبنان نمی توانم خانه بخرم. در سوریه می توانم خرید کنم کواترو کاسا, کواترو ماکوینا! "

اکنون در خیابان اصلی دیگر کمپ قدم می زنیم. محمد شواهد بیشتری از کاهش کنترل دولت مشاهده می‌کند: فروشندگان غرفه‌هایی را در پیاده‌رو راه‌اندازی کرده‌اند و صاحبان فروشگاه‌ها اکنون کالاهای خود را در جلوی آن چیده‌اند. عابران پیاده با هم رقابت می کنند نارگیلهصندل، کوسن و لباس زیر در یک طرف و تلفن همراه، آدامس، دی وی دی و پیچ گوشتی در طرف دیگر. او در حالی که سرش را تکان می دهد، می گوید: «این هرگز قبل از جنگ اتفاق نیفتاده بود. جنایت هم نکرد. حالا به من می گوید دزدها وارد می شوند مخیامو درها را زیر پا بگذارید و آپارتمان های طبقه همکف را سرقت کنید و رانندگان تاکسی را نگه دارید - «برای چه؟ پانصد لیره؟!»

محمد به جمعیت زنان محجبه بیرون نانوایی اشاره می‌کند که ما از میان پیچ و خم خیابان‌های باریک عبور می‌کنیم: «نان نیست». اما شما دارید سیگارمی گویم، با سر تکان دادن به موزاییکی رنگارنگ از پاکت های سیگار که در یک جعبه چوبی نمایش داده شده است. "سیگار، دروگا، حشیش،" او می خندد.

محمد نزد پسر کوچکی می رود که تونیک سفید پوشیده در خیابان بازی می کند و او را در آغوش می گیرد. برادرزاده اوست از پله ها به سمت خانه برادرش بالا می رویم. به مادرش، دو برادرش، زن فلانی، برادرزاده دیگرش معرفی شدم. مردها در اتاق نشیمن می نشینند. قهوه در سینی آورده می شود. عبدالله و مروان از برادرشان شکایت می کنند که هرگز زنگ نمی زند و ایمیل نمی زند. محمد از سختی ها در ایتالیا دفاع می کند. وقت خانواده است، و ما در حال تماشای پوشش جنگ هستیم که مروان تلویزیون را خاموش می کند، گوش می دهد، می گوید:مروههلیکوپتر، و بعداً،rsas"، شلیک گلوله. آنها از خارج از کمپ می آیند و ما تماشای اخبار را از سر می گیریم.

بعد از مدتی من و مروان به بالکن بیرون می رویم، جایی که او پرده آفتاب بوم را کنار می زند تا بتوانیم از منظره لذت ببریم. دیوارهای بلوک سیمانی در چند متری به ما خیره شده اند. لباس‌ها روی خطوطی که بالکن‌ها را کشیده‌اند، خشک می‌شوند. گیاهان گلدانی اینجا و آنجا رنگ می بخشند. کابل های برق دسته دار از پشت بام به پشت بام چرخش می کنند. صدای گریه پسرانی که فوتبال بازی می کنند در کوچه پس کوچه ها می پیچد. خانه‌های نزدیک ساخته شده، که نور خورشید را در قسمت‌های بالایی خود می‌گیرند، به خیابان‌ها سایه می‌دهند.

به خط نان طولانی گوشه اشاره می کنم و از مروان می پرسم که آیا درست است که کمبود ناشی از جنگ است؟ «نه. نان داریم صف های طولانی به خاطر پناهندگان است. «قبل از جنگ، نیم میلیون نفر اینجا بودند. حالا یک میلیون.» تخمین مروان ضعیف است - این تعداد به ترتیب نزدیک به 120,000 و 240,000 است. اما نسبت او درست است: هجوم آوارگان جمعیت یرموک را به عنوان پناهندگان از سال 1948 دو برابر کرده است. نقبه، یا "فاجعه" مهاجرت فلسطینی ها پس از ایجاد اسرائیل، میزبان پناهندگان سال 2012 است. با بیکاری در داخل اردوگاه و خارج از آن، همه با پس انداز زندگی می کنند. مروان که مانند برادرش محمد، گچ کار است، می گوید که یک سال و نیم است که کار نکرده است. از او می پرسم اگر اسد سقوط کند، اوضاع برای فلسطینی ها بد می شود؟ "نه!" او تاکید می کند ما همه مردم سوریه را دوست داریم.»

"آماده؟" محمد از من می پرسد و از روی مبل بلند می شود. ما حرکت می کنیم و در نهایت به خانه او برمی گردیم. او در یک اتاق نشیمن بزرگ با آشپزخانه و دو اتاق خواب را در کناری باز می کند. یک عکس سیاه و سفید قاب شده از پدربزرگش روی دیوار آویزان شده است. مبلمان به اندازه کافی روکش شده، با تزئینات حکاکی شده، گل های اسطوخودوس، و در زمان یخ زده است. او مرا به پشت بام می برد تا از منظره دیدن کنم. خط سقف ناهموار فضاهایی را برای حرکت چشم ها می شکند اما برای پرسه زدن نیست. سه و نیم صندلی پلاستیکی در اطراف پخش شده است. یک گریل زغالی بیشتر پودر را در رنده نشان می دهد. "ما فیه بیت بلا ائله"بدون خانواده، خانه ای نیست، آه می کشد و به اطراف نگاه می کند.

نور خانه دارد. قبلاً در دمشق بود، اکنون در بیروت است. او که یک فلسطینی سوری است، تازه به دیدن خانواده اش در خارج از یرموک رفته بود و با من تاکسی مشترک دارد و به بیروت برمی گردد، جایی که دوباره به شوهر لبنانی اش خواهد پیوست. او اکنون بیرون اداره مهاجرت در مرز سوریه ایستاده است، دختر شیرخوارش لانا روی شانه‌اش و پاسپورت فلسطینی‌اش در دست است. اتوبوس‌ها، مینی‌ون‌ها، کامیون‌ها، ماشین‌ها، صرافی‌ها، قهوه‌فروشان، افسران، رانندگان و مسافران در پارکینگ ازدحام می‌کنند.

"بهب الاسعدنور به من می گوید، من اسدها را دوست دارم. زندگی برای فلسطینیان در سوریه بهتر از لبنان است. او در پاسخ به این سوال که شورشیان سوری برای چه می جنگند، می گوید که نمی داند. ما غذا داریم، خانه داریم، کار داریم.» باران خفیفی شروع به باریدن کرده است. او سر لانا را با پاسپورتش می پوشاند. "من حدس می زنم آنها بیشتر می خواهند."

* * * *

اشتباه موقت نور از دیدگاه فلسطینی خود با شورشیان سوری گویا است. زیرا آنچه اپوزیسیون می خواهد، غیر از سرنگونی رژیم، دشوار است حدس بزند - سیاست آنها به سختی یکپارچه است. و برای سوری های وفادار دشوار است که جهان سیاسی عاری از خانواده اسد را تصور کنند که بیش از 40 سال بر کشور حکومت می کند - غیر از آن چیزی که رسانه های دولتی آن را با اسلام رادیکال معرفی می کنند. حتی «عدالت و برابری» که در گرافیتی‌های دارایا فریاد می‌زدند، برای بسیاری از هر دو طرف شکاف، انتزاعی هستند، هرچند که هزینه‌های آن با خون پرداخت شده است.

اما معترضی که سال گذشته در حمص ملاقات کردم، درک روشنی از این دو اصطلاح داشت. او در پاسخ به این سوال که چگونه حل و فصل اختلافات سیاسی در دنیای پس از اسد را تصور می‌کند، پاسخ داد: «ما صحبت می‌کنیم، ما نمی‌کنیم» - سپس با خم کردن انگشت شست و سبابه‌اش، پخش آتش مسلسل را تقلید کرد. و اخیراً یک کارگر سوری در بیروت برای من توضیح داد که روند گفتگو شامل چه مواردی است. به عنوان مثال، اگر شما برای ریاست جمهوری نامزد شوید و 51 رای دریافت کنید، و فرد دیگری 61 رای، و شخص سومی 101 رای دریافت کند، نفر سوم برنده می شود و شما دو نفر می روید." او این فرآیند را "انتخابات"، انتخابات.

در آخرین سفرم به سوریه یک سال پیش، کسی که با او صحبت کردم نمی توانست زمان پایان درگیری را پیش بینی کند، اما همه مطمئن بودند که طرفشان پیروز خواهد شد. این روزها حتی این اطمینان هم از بین رفته است. "چه اتفاقی قرار است بیفتد؟" از باسم در بار می پرسم. قیافه اش تیره می شود، چشمان تیره اش گشاد می شوند. "هیچ کس نمی داند. حتی اسد و اوباما هم نمی دانند. ما وارد ناشناخته شده ایم.»

(سیاست خارجی)

برچسب ها: سوریههای تروریستیترکیه
ارسال قبلی

با سندی، تغییر دهنده بازی آشنا شوید

پست بعدی

چرا ایران می خواهد به آمریکا حمله کند؟ توسط متیو لویت

TT نسخه انگلیسی

TT نسخه انگلیسی

پست بعدی
تظاهرکنندگان با تکان دادن پرچم مخالفان ایران

چرا ایران می خواهد به آمریکا حمله کند؟ توسط متیو لویت

لطفا ورود برای پیوستن به بحث

ستون نویس شوید!

صدای خود را در TT به اشتراک بگذارید

  • ترکیه
  • فرهنگ و هنر
  • کسب و کار
  • سرمایه گذاری
  • نظر
  • ورزش ها
  • اندیشه و ادبیات
  • ترکستان
  • جهان
ترکیه تریبون

© ۲۰۲۶ ترکیه تریبون. تمامی حقوق محفوظ است

ترکیه تریبون - صدای بین‌المللی ترکیه

  • درباره ما:
  • سیاست حفظ حریم خصوصی
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • ارسال برای ما
  • کتابهای رایگان

ما را دنبال کنید

بازگشت خوش آمدید!

در زیر وارد حساب کاربری خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمزعبور خود را بازیابی کنید

لطفاً نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای تنظیم مجدد رمز خود وارد کنید.

ورود
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • ترکیه
  • فرهنگ و هنر
  • کسب و کار
  • سرمایه گذاری
  • نظر
  • ورزش ها
  • اندیشه و ادبیات
  • ترکستان
  • جهان

© ۲۰۲۶ ترکیه تریبون. تمامی حقوق محفوظ است

متن شما