مقاله توسط Necip YILDIRIM
ای کاش در قدیم زندگی می کردم. دشمنم جلوی من میایستاد و من میتوانستم درست در چشمانش نگاه کنم. او همچنین مردانه سوار بر اسبش می شد و شمشیر در دستش در زرهش می درخشید و فریاد می زد "من تو را خواهم کشت". الان دشمن همه جا هست. خانه، ماشین، جیب، گوش و ذهنم را اشغال کرد. زیر بمباران کلمات، رنگ ها و صداها. من در وسط دعواهای درهم تنیده هستم، نمی خواهم بخشی از آن باشم. یک زمین اشغالی به اشتباه در دوران اشتباهی افتاده است. میدانی که در آن خطوط تار هستند، و همه طرف ها بی ثبات هستند. من اجازه ندارم که فکر کنم.
آیا خود را حق دارید ناامید باشید؟ آیا در زمان جاهلیت چشم باز کرده ای؟ آیا همشهریان شما خدایان دست ساز سجده می کنند؟ آیا نوزادان دختر در شهر شما زنده به گور می شوند؟ شکنجه، مصیبت، مهاجرت... آیا تو تحت هر کدام از اینها بوده ای؟ صبور باش؛ با این حال فراموش نکنید: صبر در تلاش است، نه استراحت در گوشه ای.
وقتی دانته توسط ویرژیل شاعر بی پروا روم بی کتاب به راهروهای جهنم هدایت شد. مولانا عازم قونیه شد تا مثنوی خود را به فصاحت عشق الهی مزین کند. عصری بود که توماس آکویناس در تلاش برای تحکیم عقیده مسیحی توسط فلسفه ارسطویی بود. در آن زمان دانشمندان در سرزمین ما فراوان بودند. ساختن تمدن بر اساس عشق، اخلاق، فضیلت و خرد. افسوس که امروز همه چیز به هم ریخته است. بزرگترین آسیب ها از خود ما می آید.
آیا همان دورانی نبود که تازیانه مغولان از شرق و صلیبیون از غرب بر غفلت مسلمانان می کوبند؟ فراموشی در هیچ عصری بدون مجازات نخواهد رفت! آیا سخنان استادان قدیمی راه شما را امروز روشن نمی کند؟ آیا می توانید کتاب های آنها را بخوانید؟ نور حقیقت مطلق همیشه وجود داشته است. آیا حاضری قبول کنی؟ مواظب خودت باش خانواده خود را حفظ کنید: سنگ بنای تمدن شما.
تو به من دستور دادی که ازدواج کنم: چطور؟ یک زندگی ایده آل در ذهن او شکل گرفته است. چگونه می توانم با یک زندگی انتزاعی و تخیلی که با ادغام هزاران تصویر و ویدیویی که او تماشا کرده است، رقابت کنم؟ من نمی توانم همیشه خوشحال به نظر برسم. زندگی برای بریدن و به اشتراک گذاشتن لحظات شاد زندگی است.
نسبت دادن همه عیوب به آنها آسان است. اگر مردان مردانگی خود را از دست نمی دادند، زن ها لوس نمی شدند. آیا آنقدر مرد بودی که کنترل از راه دور را کنار بگذاری و خودت را مشغول یادگیری و معنویت کنی؟ تو همه کارها را کردی و خانواده ات دنبالت نکردند؟
بچه ها لوس شدن نسلی بی خواب پدید آمد. ما حتی با وسایل هوشمند به رختخواب خود می رویم. در زمان های قدیم، ما به خاطر آموختن، اخلاق نیکو و خرد قدردانی می کردیم. امروزه کودکان بهترین رضایت را از طریق بازی های مجازی به دست می آورند. آنها در فیلم ها گم می شوند، گویی در سوراخ های خرگوش. ذهن ها رمزگذاری شده اند. نسلی تنها، بیحس، حواسپرت، بیحوصله، پراکنده، بیارتباط و در یک نسل خالی. با جوانی بی علت چگونه ممکن است؟ دوست داشتن و دوست داشته شدن مانند بسیاری از مفاهیم دیگر عادی شد.
اگر مادری را می بینی به او بگویید: «پسرت را اغلب در آغوش بگیر. سر او را روی شانه خود بگذارید. گردن او را بگیرید، سرش را بکشید و آن را درست در مرکز قفسه سینه خود قرار دهید. موهای او را با انگشتان خود شانه کنید. گونه او را با عرق آورترین قسمت کف دست خود نگه دارید. سعی کن با قلبت احساس کنی وقتی صحبت می کند به چشمان او نگاه کنید. زمانی که کمترین انتظار را دارد او را بیشتر در آغوش بگیرید. اگر نزد شما بیاید و بگوید "مادر، من مردی را کشتم". با مهربانی به او بگویید: "شما باید دلیل قابل قبولی برای این کار داشته باشید". هرگز او را قضاوت نکنید. هر وقت نگاهش به صورت تو افتاد بگذار در اقیانوسی از لبخند غرق شود. فشار دادن مادرش باش خودش باشه
آه! اگر همسران می توانستند اینگونه به شوهران خود نزدیک شوند.
زندگی بدون شبکه های اجتماعی غیرممکن است! ما معتاد هستیم. اگر زمانی از رسانه های اجتماعی جدا شویم، احساس می کنیم که در توخالی دیوانه هستیم. از آستانه عبور کرده است. هیچ شانسی برای برگشتن نیست دیگر نه. زمان شتاب گرفته است. اکنون سالها دقیقه است. محتویات زباله در کمین منتظر هستند تا زمان ما را غارت کنند. چگونه از آرامش ذهن خود محافظت کنیم؟
زمانی که بچه ها روی صفحه نمایش های هوشمند مصرف می کنند بیشتر از زمانی نیست که والدینشان تلف می کنند. بچه ها آینه پدرانشان هستند. اگر پسرتان شما را به عنوان یک الگو میدانست، آیا شخصیتهای سطحی دلقکمانند را به صورت آنلاین دنبال میکرد. بنابراین، شما حق شکایت ندارید. آیا می توانید گوشی هوشمند خود را در مواقع ضروری کنار بگذارید؟ آیا می توانید به کودک خود در زمین بازی بپیوندید؟ با او تماس چشمی داشتید، او را حس می کنید؟ آرزوی رستگاری، از خودت شروع کن.
نمایشگاه گرایی منفجر شده است. لب های ضخیم، ابروهای نازک، صورت های رنگ شده. جعلی، غیر انسانی بدنهها به نمایش گذاشته میشوند که گویی محصولاتی برای فروش در معرض نمایش هستند. در قلمرو اخلاقی ما، زنان منزوی ترین و محافظت شده ترین بخش قلعه بودند.
آیا در به اشتراک گذاشتن لباس هایی که می پوشید، چیزهایی که می خورید و مکان هایی که بازدید می کنید تردید دارید؟ در زمان های قدیم که آرزوی بازگشت را داشتی، مردم از خوردن در ملاء عام خودداری می کردندest indigent خواهد دید. به هر شکلی که باشد، نمایش داده شده همیشه همان است نفس، نفس.



