• ترکیه
  • فرهنگ و هنر
  • کسب و کار
  • سرمایه گذاری
  • نظر
  • ورزش ها
  • اندیشه و ادبیات
  • ترکستان
  • جهان
جمعه ژوئیه 17، 2026
  • ورود
ترکیه تریبون
  • ترکیه
  • جهان
  • کسب و کار
  • مسافرت رفتن
  • نظر
  • ترکستان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • ترکیه
  • جهان
  • کسب و کار
  • مسافرت رفتن
  • نظر
  • ترکستان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
ترکیه تریبون
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج

معراج

TT نسخه انگلیسی by TT نسخه انگلیسی
آوریل 15، 2021
in بایگانی
زمان خواندن: 8 دقیقه خواندن
A A

mirac-ne-demektirیکی از معجزات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عروج آن حضرت به معراج شب معراج شب بیست و هفتم ماه رجب است. ساکنان مکه ایمان ندارند. آنها مسلمانان را بسیار آزار می دادند. آنها از حد گذشته و شکنجه مسلمانان را آغاز کرده بودند. رسول الله بسیار متاسف شد. یک سال قبل از هجرت بود و او پنجاه و دو ساله بود. زید بن حریسه را با خود برد و به طائف رفت. او یک ماه به اهل طائف موعظه کرد. هیچ کس ایمان نخواهد داشت. آنها او را مسخره کردند و او را شکنجه کردند و او را مورد تمسخر قرار دادند. بچه ها او را با سنگ پرتاب کردند. ناامید، خسته، در راه بازگشت، پاهای مبارکش زخمی بود. در این حال، سر زید سراسر خون بود. مدتی استراحت کردند و خون باقی مانده را پاک کردند و به سوی مکه راه افتادند. وقتی به شهر رسیدند هوا تاریک شده بود. چند ماهی که او در مکه گذراند دردسرساز بود. دشمن همه جا بود. جایی برای رفتن نبود. سرانجام به محله ابوطالب که خانه ام حانی دختر عمویش بود رفت.

ام هانی فکر کرد: «او در مکه دشمنان زیادی دارد. حتی کسانی هستند که می خواهند او را بکشند. من تا صبح مراقب او خواهم بود تا آبروی خود را حفظ کنم.» او با گرفتن شمشیر پدرش شروع به قدم زدن در خانه کرد. رسول الله در طول روز بسیار آسیب دید. وضو گرفت و شروع به دعا كردن و استغفار كرد و دعا كرد تا مردم ايمان داشته باشند و به سعادت برسند. او که بسیار خسته، گرسنه و ناراحت بود، روی تشک دراز کشید و به زودی به خواب رفت. در این هنگام خداوند به حضرت جبرئیل علیه السلام فرمود:

«پیامبر عزیزم را بسیار آزار رساندم. من بدن مبارکش را، قلب مهربانش را بسیار آزرده ام. اما او همچنان از من التماس می کند. او به هیچ چیز غیر از من فکر نمی کند. برو! معشوق من را بیاور! بهشت و جهنم من را به او نشان بده. نعمت هایی را که برای او و کسانی که او را دوست دارند، آماده کرده ام، ببیند. عذابی را که برای کافرانش آماده کرده ام ببیند که با گفتار و نوشته و کردار خود او را آزار می دهند. من او را دلداری می دهم. من زخم قلب مهربانش را مرهم خواهم کرد.»

در لحظه ای جبرئیل علیه السلام نزد رسول الله رسید. او را در خواب کامل یافت. دل نداشت که بیدارش کند. او در قالب یک مرد بود. زیر پای مبارکش را بوسید. چون دل و خون ندارد، لبهای سردش رسول الله را بیدار کرد. بلافاصله جبرئیل علیه السلام را شناخت و از ترس اینکه ممکن است خداوند از او رنجیده شود، گفت: «ای برادرم، جبرئیل! چرا در چنین زمان غیرعادی اینجا هستید؟ آیا انجام داده ام چیزی اشتباه است، آیا من به خدای خود توهین کرده ام؟ تو را دارمnخبر بدی برای من آوردی؟» جبرئیل علیه السلام گفت: ای برترین مخلوقات! ای محبوب خالق! ای سرور پیامبران! ای پیامبر اکرم، سرچشمه خوبی ها و برتری ها! خدای شما سلام خود را بر شما می فرستد. نعمتی را که به هیچ پیغمبری و هیچ مخلوقی نداده است به شما عطا می کند. او شما را به سوی خودش دعوت می کند. لطفا بلند شو اجازه دهید ما به."

رفتند به کعبه، جایی که شخصی نزد آنان آمد و سینه او را شکافت و دلش را بیرون آورد و با آب زمزم شست. سپس آن را سر جای خود قرار داد. سپس سوار بر حیوان سفیدی به نام براق که از بهشت ​​آورده شده بود، در لحظه ای به مسجد اقصی بیت المقدس رفتند. جبرئیل علیه السلام با انگشت خود بر روی سنگ سوراخ کرد و براق را در آنجا بست. ارواح برخی از پیامبران گذشته به شکل خاص خود در آنجا حضور داشتند. او به ترتیب به حضرت آدم، حضرت نوح و حضرت ابراهیم پیشنهاد امامت داد تا در جماعت نماز بخوانند. بهانه خواستند و گفتند معیوب هستند، همگی امتناع کردند. حضرت جبرئیل رسول الله را پیشنهاد کرد. فرمود: «وقتی شما حضور دارید، هیچ کس نمی تواند امام باشد». پس از نماز از مسجد خارج شدند و با فرازى نامعلوم در يك لحظه هفت طبقه بهشت ​​را پشت سر گذاشتند. در هر بهشتی پیامبر بزرگی را دید. جبرئیل علیه السلام در سیدرا ماند و گفت: اگر به اندازه یک مو جلوتر بروم، می سوزم و هلاک می شوم. سدرة المنتهة درختی است در آسمان ششم. رسول الله پس از دیدن بهشت ​​و جهنم و چیزهای بی شمار، بر فرشی از بهشت ​​به نام رفرف، از کرسی، عرش، عالم ارواح گذشت و به طور نامعلوم، نامفهوم و بی مثال به ارتفاعاتی رسید که خداوند متعال مقرر فرموده است. . او بدون مکان و زمان و جهت و روش، الله تعالی را دید. بدون چشم و گوش و وسیله و مکان با الله تعالی سخن گفت. او با رسیدن به نعمت هایی که هیچ موجودی نمی توانست آن را بشناسد یا درک کند، به بیت المقدس و از آنجا به خانه ام هانی در شهر مبارک مکه بازگشت. جایی که دراز کشیده بود هنوز سرد نشده بود و نه حرکت آب در کاسه متوقف شده بود. ام هانی که بیرون قدم می زد، بی خبر از همه چیز چرت زده بود. در راه از اورشلیم به مکه با کاروانی از قریش برخورد کرد. شتری در کاروان ترسید و به زمین افتاد.

صبح روز بعد به کعبه رفت و معراج خود را بیان کرد. کافران با شنیدن این سخن، او را مسخره کردند. آنها گفتند: «محمد برای همیشه دیوانه شده است. و آنهایی که در فکر مسلمان شدن بودند قبر کردند. عده‌ای از آنان با خوشحالی به خانه ابوبکر رفتند. آنها می دانستند که او یک تاجر باهوش، با تجربه و حسابگر است. به محض اینکه به در رسید، از او پرسیدند:

«ای ابا بکر! بارها به اورشلیم رفتی. باید خوب بدونی چقدر طول می کشد تا از مکه به اورشلیم بروید؟

حضرت ابوبکر فرمود: خوب می دانم که بیش از یک ماه طول می کشد.

کافران از این جواب خشنود شدند و گفتند: مرد عاقل و باتجربه چنین خواهد گفت. با خنده و تمسخر و شادی چون ابوبکر هم نظر آنها را داشت گفتند:

«ارباب شما می‌گوید که در یک شب به اورشلیم رفت و از او بازگشت. او اکنون کاملاً دیوانه است» و نسبت به ابوبکر ابراز همدردی و احترام و اعتماد کردند. ابوبکر رضی الله عنه با شنیدن نام مبارک رسول الله گفت: اگر بگوید ایمان می‌آورم. او مطمئناً رفت و پس از یک لحظه برگشت.» و دوباره داخل شد. سرشان را آویزان کردند و رفتند و گفتند: «چه شگفت انگیز! محمد چه جادوگر قوی است! ابوبکر را جادو کرد.» ابوبکر بلافاصله لباس پوشید و نزد رسول الله رفت. در میان جمعیت با صدای بلند گفت: ای رسول الله! من به شما تبریک می گویم، معراج مبارکتان! سپاس بیکران از خداوند متعال، زیرا ما را به این بزرگداشت که بندگان پیامبر بزرگی چون شما هستیم. ما را با دیدن چهره درخشان تو و شنیدن سخنان شیرینت که دلها را شاد می کند و جانها را مجذوب می کند، نعمت داده است. ای رسول الله! هر حرفی که میزنی درسته من به تو ایمان دارم. من حاضرم جانم را فدای تو کنم!» این سخنان ابوبکر کافران را حیران کرد. از اینکه چه بگویند غافل بودند، پراکنده شدند. این امر موجب تقویت قلوب عده ای از افراد دارای ایمان ضعیف شد که دچار شک و تردید بودند. آن روز رسول الله ابوبکر را صدیق نامید. با این نام، او به درجه بالاتر ارتقا یافت.

همه اینها کافران را خشمگین کرد. طاقت ایمان قوی مؤمنان را نداشتند، هر چه او می‌گفت بی‌درنگ ایمان می‌آوردند و دور او جمع می‌شدند و از او محافظت می‌کردند. آنها برای اینکه رسول الله را از بین ببرند و رسوا کنند، سعی کردند او را بیازمایند. «ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم! شما ادعا می کنید که به اورشلیم رفته اید. حالا به ما بگو! مسجد چند در و چند پنجره دارد؟ از سوالات آنها بود حضرت ابوبکر در پاسخ هر کدام گفت: درست یا رسول الله! حق است یا رسول الله!» اما در واقع رسول الله از خجالتش حتی به صورت کسی نگاه نمی کرد. پس از آن گفت: «در مسجد عقص به اطراف نگاه نکرده بودم. من ندیده بودم که در مورد چه چیزی پرسیدند. در این هنگام حضرت جبرئیل مسجد عقص را پیش چشمم آورد. [مثل تماشای تلویزیون]، به یکباره دیدم، شمردم و به سؤالات آنها پاسخ دادم.» گفت مسافرانی را دیدم که سوار بر شتر در راه بودند و امید است انشاءالله روز چهارشنبه برسند. روز چهارشنبه، درست قبل از غروب آفتاب، کاروان به مکه رسید. آنها چنین چیزی گفتند

مثل وزش باد اتفاق افتاده بود و شتری به زمین افتاده بود. این وضعیت، ایمان مؤمنان را تقویت کرد، اما دشمنی کافران را تشدید کرد.

کتاب روح البیان، به نقل از کتاب تفسیر حسینی، و کتاب باهر، در بخش مربوط به امامت، بگو: «کسی که باور نکند رسول الله از شهر مکه به بیت المقدس برده شده است، کافر است. کسی که باور نکند او را به آسمان ها و جاهای نامعلوم برده اند، دل و مبتدی است. «یعنی بدعت گذار خواهد بود. [2]

او الله تعالی را به گونه ای می دید که قابل فهم و توضیح نیست، چنان که الله تعالی در جهان دیگر بدون زمان و مکان دیده می شود. با الله تعالی بدون حرف و صدا صحبت می کرد. او را تجلیل، ستایش و ستایش کرد. هدایا و افتخارات بیشماری به او داده شد. پنجاه مرتبه نماز در شبانه روز برای او و امتش فریضه می شد، اما با وساطت حضرت موسی (علیه السلام) به تدریج به پنج بار در روز تقلیل یافت. پیش از این نماز فقط صبح و بعدازظهر یا شب خوانده می شد. پس از این سفر طولانی، با به دست آوردن موهبت ها و نعمت ها و دیدن و شنیدن چیزهای گیج کننده بسیار، به رختخواب خود که هنوز سرد نشده بود، بازگشت. آنچه در بالا نوشتیم بخشی از آیات و بخشی از احادیث فهمیده شد. واجب نیست که همه را باور کنیم. اما چون علمای اهل سنت به آنها ابلاغ کردند، منکران این حقایق از اهل سنت جدا خواهند شد. و کسی که به آیات و حدیثی ایمان نیاورد کافر می شود.

 

[1] مرجع: این بندها از کتاب «باور و اسلام» ترجمه مشروح کتاب نقل شده است. اعتقاد نما نوشته مولانا خالد بغدادی و به زبان انگلیسی توسط حکیکت کتابوی، www.hakikatkitabevi.com.tr، استانبول منتشر شده است. مولانا خالد بغدادی، ولی اعظم، گنجینه نعمت های الله تعالی، انسان برتر از هر نظر، صاحب علم دست نیافتنی، نور حق، حق و دین است. نویسنده کتاب اعتقادنامه، مولانا دیاء الدین خالد البغدادی عثمانی (متولد 1192ق/1778 در شهرزور در شمال بغداد، متوفی 1242/1826 در دمشق، قدسیه سیروه)، به دلیل عثمانی نامیده شد. از نوادگان عثمان ذون النورین، خلیفه سوم (رضی الله تعالی عنه) بود.

[2] محمد ربهامی در کتاب فارسی خود می گوید: ریاض الناسحین،«گروه‌های بسیاری هستند که کافر شدند معراج:

جهمیه که دسته دوم فرقه جابریه هستند و کعبیه که دوازدهمین گروه از فرقه معتزله هستند، معراج را نادرست دانسته اند. گروه معتزله اظهار داشتند که معراج یک خواب است. اخیراً تعداد افرادی که از الگوی معتزله پیروی می کنند رو به افزایش بوده است. این باهیلی گروه گفتند که معراج تا اورشلیم امتداد دارد نه تا اورشلیم

بهشت

گروه ها هاشاویه و مشبیها، دو نفر از آن دسته که ادعا می‌کنند الله تعالی شیء است، می‌گویند معراج یک شب طول کشید و آن شب سیصد سال بود و همه مردم در آن مدت خواب بودند. گروهی به نام ابحاتی یا اسماعیلی اظهار داشتند که معراج از نظر معنوی اتفاق افتاده است و بدن جای خود را ترک نکرده است. علمای اهل سنت و جماعت بیان کرده اند که در جریان معراج روح و بدن با هم از مکه به بیت المقدس، از آنجا به آسمان های هفت گانه، از آنجا به مکانی به نام سیدرا و از آنجا به بیت المقدس برده می شود. مقام قبای کوسین در حالی که بیدار بودند و در یک شب در یک لحظه بازگردانده شدند. گفتند خداوند این را آفریده است و این را از جهات مختلف ثابت کردند. او معراج های دیگری را نیز تجربه کرد که از نظر معنوی اتفاق افتاد.

برچسب ها: خداایماناسلاممعراجدینترکیه
ارسال قبلی

به شاخ طلایی تزریق آب داده شد

پست بعدی

قلعه مارماریس بازسازی می شود

TT نسخه انگلیسی

TT نسخه انگلیسی

پست بعدی
n_32884_4

قلعه مارماریس بازسازی می شود

لطفا ورود برای پیوستن به بحث

ستون نویس شوید!

صدای خود را در TT به اشتراک بگذارید

  • ترکیه
  • فرهنگ و هنر
  • کسب و کار
  • سرمایه گذاری
  • نظر
  • ورزش ها
  • اندیشه و ادبیات
  • ترکستان
  • جهان
ترکیه تریبون

© ۲۰۲۶ ترکیه تریبون. تمامی حقوق محفوظ است

ترکیه تریبون - صدای بین‌المللی ترکیه

  • درباره ما:
  • سیاست حفظ حریم خصوصی
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • ارسال برای ما
  • کتابهای رایگان

ما را دنبال کنید

بازگشت خوش آمدید!

در زیر وارد حساب کاربری خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمزعبور خود را بازیابی کنید

لطفاً نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای تنظیم مجدد رمز خود وارد کنید.

ورود
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • ترکیه
  • فرهنگ و هنر
  • کسب و کار
  • سرمایه گذاری
  • نظر
  • ورزش ها
  • اندیشه و ادبیات
  • ترکستان
  • جهان

© ۲۰۲۶ ترکیه تریبون. تمامی حقوق محفوظ است

متن شما